محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
66
اكسير اعظم ( فارسى )
و انحطاط وقتى است كه در آن حرارت غريزى بر ماده مستولى مىشود و آن را مقهور مىسازد و آن حرارت تفريق جمع او اندك اندك مىنمايد و در اين وقت حرارت باطن خفيف مىشود و به سوى اطراف مندفع مىگردد تا آنكه تحليل مىپذيرد و بسا است كه طبيب غلطى مىكند در اين حالت در امثال اين حميات از خفت حادث در حرارت باطن پس گمان مىنمايد كه مرض انحطاط نمود و طبيعت مستولى گشت و چنين نباشد بلكه مرض طبيعت را مقهور مىكند به قهر تام حتى كه نااميد مىشود از مقاومت پس از آن اعراض مىكند و اعراض مرض خفت مىپذيرد به سبب ترك مقاومت پس عقب او موت رو مىنمايد و اين را در عرف عام افاقت الموت نامند . بدان كه منتهى مختلف مىباشد در امراض اندر قرب و بعد پس امراض حاده جداً يعنى در كمال حدت بعيدترين منتهاى آنها تا چهارم روز است و حميات يوم از اين قبيل است مگر آن را در اصطلاح اطبا از امراض حاده نشمارند زيرا كه در حاد بودن مرض كفايت نمىكند آنكه منتهاى او قريب باشد فقط بلكه مع ذلك از جمله امراض ذى خطر بود و قريب حاده جداً در قرب منتهى و در خطر امراض حاده مطلقاً است و او آن است كه منتهاى او تا هفت روز مىباشد چون محرقه و غب لازمه و بعضى از امراض حاده آن است كه در حدت كمتر از اين است و او آن است كه منتهاى او تا چهارده روز مىباشد و ما بعد اين حادهء مزمنات است تا بيست و يك روز پس مزمنات است تا چهل و شصت روز و زياده بر آن تا سالها و معرفت اوقات امراض حاده در مراتب آنها و مزمنه نافع است طبيب را در تدبير غذاى مريضان چنانچه عنقريب آن را ذكر كنيم و بسيار حميات است كه ابتدا او تزيد و انتهاى آنها در نوبت واحد مستوفى مىباشد به سبب فرط حدت ماده پس اوقات جزئيه در آن بعينه اوقات كليه باشد و نوبت ديگر به انحطاط مىكنند اگر مؤل به صحت گردند . و ايضاً حميات مختلف مىباشد در اين ازمنهء اربعهء كلى باشد يا جزئى پس بعضى از آن آن است كه ابتداى او طول مىكند چون غب كه ابتداى او به سبب خامى و حدت و قت قوام ماده طويل بود و در باقى اوقات به سبب انكسار سورت ماده و غلظ قوام او مدت آن كمتر باشد و بعضى آن است كه تزيد آن طويل مىباشد مثل مواظبه به سبب غلظ و كثرت مادهء آن و بعضى آن است كه انحطاط آن طول مىنمايد مانند محرقه كه به سبب حدت و لذع مادهء آن حرارت غريبه بعد مفارقت آن باقى مىماند و انحطاط آن دراز مىگردد معرفت اوقات مرض و خصوصاً منتهى بدان كه شناخته مىشود اوقات كليه مرض گاهى از نوع مرض پس تشنج يابس و صرع و سكته و خناق از امراض حادهء جداً است و غب خالصه و محرقهء حادهء لا جداً است و ربع و فالج از امراض مزمنه است و گاهى از حركت مرض . پس اگر نوبتهاى او كوتاه باشد دلالت مىكند بر آنكه منتهاى او قريب است مثل غب خالصه زيرا كه زمانهء نوائب او از سه ساعت تا چهارده ساعت مىباشد . و اگر نوبتهاى او دراز باشد دلالت نمايد بر آنكه مادهء غليظ است و منتهى بعيد مانند غب غير خالصه و اگر آن را نوائب نباشد بلكه مادهء او حار بود چون سونوخس پس مرض حار باشد و اگر مادهء او غليظ بارد بود يا مائل به غلظ پس مرض غير حاد باشد و گاهى از سحنهء مريض پس اگر او به سرعت لاغر گردد چهره و پهلوها باريك شود مرض حاد باشد . و اگر به حال خود باقى ماند مرض چندان حاد نباشد و گاهى از قوت پس اگر ضعف در آن سرعت نمايد مرض حاد باشد . و اگر ضعف ظاهر نگردد مرض غير حاد باشد و گاهى از سن و فصل پس در سن حار مثل شباب و در هر دو فصل حار چون صيف و ربيع منتهاى امراض سرعت مىنمايد و در اسنان بارد مانند كهول و مشائخ و در هر دو فصل بارد مثل خريف و سرما منتهاى امراض بطى مىشود و همچنين حال بلدان است كه در بلد حار منتهى سرعت مىنمايد و در بارد بطو و گاهى از نبض پس اگر او سريع متواتر عظيم است مرض حاد بود و الا غير حاد باشد . و گاهى از لرزه پس اگر مدت مكث آن طويل باشد مرض مائل به إزمان و غير حاد بود . و اگر قصير المدة باشد مرض مائل به حدت باشد . و اگر لرزه البته نباشد آن اقصر مدت و حادتر در جنس او باشد . و گاهى اوقات مرض شناخته مىشود از جهت اوقات نوائب پس اگر اين مستمر باشد بر تقدم متفاضله كه تقدم نمايد به طريق تفاضل كه از اول شروع به ازدياد نمايد مرض در تزيد باشد زيرا كه از بعض امراض آن است كه تا آخر اوقات او يعنى انحطاط بر تزيد جارى شود به حسب نوبت نوبت و اين امراض آن است كه تقدم تزيد در آن مستمر باشد گاهى از جنس غب بود و گاهى از جنس مواظبه . و اگر واقف شود بر وقت واحد بعد تقدم و فضول يعنى زيادتىهاى او نيز وقوف يابد پس مرض در منتهى باشد به سبب دلالت او بر وقوف ماده و عدم حركت آن . و اگر تأخير نمايد پس مرض در انحطاط بود و نوبت حافظ ساعت واحد را بهنحوىكه هر روز در همان ساعت بيايد طويلالمدت باشد و همچنين شناخته مىشود حال اوقات از تزايد اعراض حمى كه دلالت بر تزيد دارد و قوت آنها كه دلالت بر وقت انتها دارد و نقصان آنها كه دلالت بر انحطاط كند و از تزايد نوائب آن در طول او و در قصر او چه مقدار زمانهء نوائب اگر به دستور سابق باشد پس مرض در ابتدا بود و اگر كم گردد پس در انحطاط بود و اگر زياده شود غالباً در تزيد باشد و گاهى در انتها و گاهى نوائب تخالف نمايند و متشابه نباشند در شدت و در زيادت مدت . و گاهى شناخته مىشود از حال استفراغات